خرید بک لینک

شیخ ابوالحسن خرقانی گفت: جواب دو نفر مرا سخت تکان داد.

اول: مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه ی لباسم را جمع کردم تا به او نخورد.

او گفت: ای شیخ، خدا میداند که فردا حالِ ما چه خواهد شد.

دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده اى گل آلود میرفت. به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی. گفت: من بلغزم باکی نیست، بهوش باش تو نلغزی شیخ؛ که جماعتی از پی تو خواهند لغزید.
@varesoon

برچسب: نویسنده: کیارش پورعلی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 7:36

صفحه بندی